|
|
|
|
|
بعد از مدتها بالاخره ویزای من هم آماده شد و توانستم به پیش پدر و مادرم بروم / محبوبان من که بدون آن ها زندگی برایم خیلی بد بود / جان برایتان بگوید که به کانزاس امدم در ایلات متحده و هم اکنون در شهر زیبای هاتچنسن هستم / کانزاس از ایلات تقریبا میانه امریکاست ./فارسی تایپ کردن هم حالا معضلی شده
برای این دوسه سالی که در کانادا بودم و دوری از عزیزان این شعر را نوشتم : حالم از عق زده بيرون مادرم مي خانواده ام مي كند من پدر براي قبر پدر پپسي مي فرستندم و افسر گارد لبخندي كنار چشمم چشمك مي / زنيم حالم از عق زده بيرون هوا سرد است گاوبازي در اسپانيا مرد من كمتر مي بينمش من از دور در سرما شالي دور گردنم بيانداز شالي به اندازه سرماي ديوارهاي چوبي يخ بسته
|
||